شماره 26

هنر؛ انتها ندارد

(دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۷) ۱۱:۰۰

آقای اروجی دانش آموخته مهندسی پتروشیمی از دانشگاه نفت آبادان و فوق لیسانس مهندسی نفت از دانشگاه آزاد خارک، متولد سال 1351 است. آذری واهل استان اردبیل است زمانی که گفتگو می کردیم نمی دانستیم که در دو رشته هنرمند است، هردو رشته را هم در خارک و روزهای کار اقماری شروع و پیش برده است.

 آرامش ظاهری اش، نشان از تاثیر عمیق لطافت هنر بر روحیه اش دارد. هنری ذاتی که در فرصت اقماری به بار نشسته است. جالب این جا است که با دستی گرفته وبا دستی دیگر داده است. هم خوشه چین بوده و هم بذر افشان. مجال می دهیم که خودش بگوید.
-چه مدتی است که با پتروشیمی خارک همکاری می‌کنید؟
از ابتدای استخدام، برای دوره پنج ساله برنامه‌ریزی کرده بودم، ولی مدت کار اقماری آنقدر سریع می‌گذرد که اصلا متوجه گذر زمان نمی‌شویم. الآن دقیقا بیست سال است که در پتروشیمی خارک مشغول به کار هستم، ولی به اندازه دو سال هم آن را احساس نکرده‌ایم.
-چطور این احساس را دارید؟
توجیهی که معمولا با همکاران می‌کنیم این است که در زندگی عادی، گذشت زمان را به صورت هفتگی احساس می‌کنیم و آخر هفته، متوجه گذر یک هفته می‌شویم، ولی اینجا در واقع، واحد گذر زمان، یک ماه است. برنامه ما در اینجا دوهفته کار – دوهفته استراحت است.
-از کی به نقاشی روی آوردید و خط را جزء برنامه اوغات فراغت‌تان قرار دادید؟
از بچگی استعداد خط و نقاشی داشتم. کلاس اول دبستان در کلاس نقاشی از روی تیشرت همکلاسی‌ام که عکس گربه‌ای بود، یک نقاشی کشیدم که موجب حیرت معلم شد. اول فکر کرد که نقاشی را از خانه آوررده ام، ولی وقتی متوجه شد که در کلاس واز روی عکس تیشرت همکلاسی ام کشیده ام به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و در حضور همکلاسی ها تشویقم کرد.

تابلو3

-چطور به صورت حرفه‌ای ادامه دادید؟
بدو همکاری با پتروشیمی خارک، ورزش می‌‌‌کردم. در دانشگاه آبادان در ورزش بدن سازی بطور حرفه ای فعال بودم. اصلا سالن بدن سازی دانشگاه را من راه انداختم. با تجهیز وراه اندازی سالن ورزش دانشگاه، دانشجویان وهمکاران دانشگاه و حتی از شهر آبادان هم می‌آمدند. حتی فردی به نام رضا باقرزاده با آموزشی که در سالن دانشگاه می‌گرفت، قهرمان آسیا شد. ورزش را در خارک نیز ادامه دادم. در خارک، بعد از فعالیت‌های کاری و ورزشی، باز هم اوقات تنهایی و فراغت را داشتیم. لازم بود که سرگرمی داشته باشیم. یک روز، متوجه شدم که بعضی از همکاران با کمک و همفکری هم، کلاس نقاشی و خط دایر کرده اند. اجازه دادند من هم در کلاسشان حضور داشته باشم. یکی دو روز کلاس رفتم، ولی کلاس ادامه نیافت، ولی من با آقای حسن حیدری که بسیار ماهر و هنرمند هستند، ادامه دادم. ابتدا طرح‌هایی را نقاشی می‌کردم که در خانه مورد نیاز بود. گاهی در فرودگاه به بوم بسته بندی شده حساس می‌شدند. باید بباز و رویت سبک کارم رنگ روغن بود. البته خطاطی نقاشی، بسیار وقت‌گیر بود.
بعد از نقاشی برای تفریح، احساس کردم که کار خط را هم می‌توانم شروع کنم. آقای پیروز علی‌پور از همکاران روابط عمومی، کار خط می‌کرد؛ همینطور آقای علی شادمان که درجه فوق ممتاز خط را به دست آورد. و آقای مهدی رضایی که درجه ممتازی را دارند.کار اینها برایم انگیزه‌ای شد. ابتدا با کتاب خط شروع کردم. وقتی سوال و اشکال داشتم از این دوستان کمک می‌گرفتم. آقای خلیلی، استاد خط از اصفهان می‌آمدند. از طریق ایشان در امتحانات خط شرکت می‌کردیم. فعلا درجه عالی را کسب کرده‌ام.

تابلو5
-در زمان فراغت خط را ترجیح می‌دهید یا نقاشی را؟
من قبلا رئیس بهره برداری متانول بودم، الآن معاون امور بهره برداری هستم. کمی کارم سنگین شد و کار نقاشی را نتوانستم ادامه دهم. نقاشی، وقت زیادی می‌برد. آماده کردن رنگ در ابتدا و تمیز کردن قلم موها در پایان کار بسیار زمان بر بود. ولی خط، وقت زیادی نمی‌گرفت.
-درچه زمینه‌ای نقاشی می‌کنید؟
وقتی از تصویری خوشم می‌آمد، آن را الگو قرار داده، نقاشی می‌کردم. معمولا تصاویری را نقاشی می‌کردم که در خانه لازم داشتیم. مثلا برای کنار دیوار آشپزخانه، تصویر میوه نقاشی می‌کردم.
-چند اثر دارید؟
در خانه فقط 6-5 تا تابلو را نگه داشته ‌ایم، بقیه را به اقوام هدیه کرده‌‌ام.

تابلو2
-آیا نمایشگاه هم داشته‌اید؟
خیر، چون خیلی حرفه‌ای کار نکرده‌ام، نمایشگاهی نداشته‌‌‌‌ام. از طرف دیگر زمان طرح اقماری اجازه برخی کارها را نمی‌دهد.
-هنر معمولا ارثی است، آیا فرزندانشان هم بهره‌ای از این هنرها برده‌اند؟
کاملا درسته؛ من دو تا دختر دارم که ذوق خوبی دارند. دختر بزرگم هوش فیزیکی بالایی دارد و ورزشکار است. تکواندو کار می‌کند و این قابلیت را دارد که وارد تیم ملی شود. الآن دان دو است و نیاز دارد زیر نظر مربی، خود را ارتقا دهد. از نظر درسی هم بسیار قوی و با برنامه است. برخلاف شیوه رایج، هر دو دخترم از نظر درسی کاملا مستقل عمل کرده و جلو رفته‌اند و ما چندان دخالتی در پیشرفتشان نداشتیم؛ روحیه استقلال خواهی و مسئولیت پذیری فرزندانم را می‌پسندم و حمایت می‌کنم. اما دختر کوچکم با من در خط نویسی مشارکت می‌کند. یک قلم به دست می‌گیرد و همراه من می‌نویسد.
-آیا فکر کرده‌اید خوشنویسی را به طور حرفه‌ای دنبال کنید؟
بله بعد از باز نشستگی برنامه دارم که به صورت حرفه‌ای ادامه دهم. آقای صنیع، همکارNPCهم ال‍‌آن اینجا هستند و در زمینه خطاطی کار می‌کنند. ایشان تازه انگیزه پیدا کرده که بعد از درجه عالی نستعلیق، درجه عالی شکسته را هم اخذ کند. فکر می کنم من هم به ایشان تاسی کنم.
-آیا محیط کار در موفقیت شماموثر بود؟
خب، خلاموجود و اوقات فراغت بعد از کار، شرایط را فراهم کرد و نیز همکاران صاحب ذوق هم تاثیر داشتند. آقای صنیع معتقد بودند من دو بعدی هستم؛ هم در صنعت که خشن است، موفق بودم و هم در زمینه هنر.
-درواقع، هنر کسی شمارا تشویق کرد؛ آیا شما برای دیگران الگو بوده‌اید که از صفر شروع بکنند و موفق باشند؟
دوستان همکار هستند. وقتی نامه اداری می‌نوشتم، همکاران گاهی مراجعه و تقاضای آموزش می‌کنند. سعی می‌کنیم زمینه آموزش برای علاقه‌مندان آماده باشد. معمولا در زمینه خط تحریری، این آموزش صورت می‌پذیرد.
-دوست دارید تا کجا ادامه دهید؟
هنر، انتها ندارد. ولی میان سبک‌های نقاشی، رنگ و روغن را ترجیح می‌دهم. نقاشی باعث شد که در مناسبت‌های مختلف مانند ازدواج فامیل و... تابلو‌های هنری، هدیه ما می‌باشد. در واقع، آنها هم تابلو و نقاشی را ترجیح می‌دهند. حتی برای ازدواج خواهرم وان یکاد رو نوشتم و بعد ااز نوشتن، احساس کردم فضای خالی زیاد دارد؛ تذهیب یاد گرفتم و با تذهیب، تابلو را تزیین کردم. همین باعث شده وارد هنر تذهیب هم بشوم.(قبلا تذهیب کار نکرده بودم.)

تابلو1
-ماندگارترین اثرتان از نظر شما کدام است؟
یکی از دوستان CDهزار نقاشی برتر دنیا را هدیه داد. یک نقاشی در هوای بارانی با پرنده‌ای در حال خواندن بود که نظر مرا جلب کرد و آن را نقاشی کردم. و خیلی آن را دوست دارم. به دلم می‌نشیند.
در مورد خط توقعم بالا است. آن چیزی را که کاملا راضی‌ام کند، ننوشته‌ام، مواردی بود که پس از پایان کار، مشتاقانه برای ادامه نقاشی و یا خط به خوابگاه رفته‌ام.
-آیا روی نقاشی‌های معروف مطالعاتی داشته‌اید؟
گذاشته‌ام برای بعد از بازنشستگی. مخصوصا که در چند سال اخیر، ادامه تحصیل هم به فعالیت‌ها اضافه شده و اوقات فراغت را کاملا پر کرده است. ولی هرجا تصویر قشنگی ببینم فیلم و عکس می‌گیرم که روی بوم پیاده کنم.
آیا پدر و مادر در کودکی مشوقتان بودند؟
پدرم بازاری بود.روزی از طرف مدرسه خواسته بودند پدر‌ها بیایند. پدرم نه آدرس مدرسه را می‌دانست و نه اینکه کلاس چندم هستم. خیلی در جریان نبودند، حال تشویق بماند.
-در این دنیای رنگ‌ها، دنیا را چه رنگی می‌بینید؟
دنیای عجیبی است. من خودم رنگ آبی را خیلی دوست دارم، ولی دنیا را سبز می‌بینم. چون سرزمین مادری‌ام(بین سراب و سرعین) واقعا سرسبز است.
-پرتره کار کرده‌اید؟
هنوز نه، ولی برنامه دارم که روزی کار کنم. ودر حال تلاش دارم در این خصوص  مطالعه کنم.
گفتگو:ملیحه آبام


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید