زندگی نامه حضرت محمد (ص)

(سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵) ۱۱:۵۰

ماه ربیع از برتری و شرافت خاصی برخوردار است چرا که رحمت خداوند در ماه ربیع الاول آشکار گردیده . این ماه بهار ماه ها نامگذاری شده است. در این ماه پر ثمر پیامبر خاتم که برکت خداوندی و نور جمال اوست و همچنین فرزند دانشمند ایشان امام جعفر صادق(ع) دیده به جهان گشودند ،

چنانچه می توان اینگونه اذعان داشت .آن زمان که خداوند زمین را آفرید مانند این رحمت بر زمین فرود نیامد. همانگونه که پیامبر خداوند عالم ترین،شریف ترین ،آقاترین و نزدیکترین آفریدگان به خدای تعالی است،این ماه هم بر دیگر ماهها شرافت و برتری دارد و گویی که اساس تمامی هدایت ها و بزرگترین بخشش ها و همه رحمت ها و با شرافت ترین برکات و درخشانترین نورها و مخفی ترین اسرار در روز میلاد نبی گرامی اسلام مقرر شده است.
پیامبر اسلام (ص) در مکه، در خانه خود، کنار کعبه کانون خدا پرستی، بدنیا آمدند، اکنون محل این خانه در شعب ابیطالب، مشخص است و جایگاه عبادت زائران می باشد. پیامبر (ص) در خاندان شریف قریش به دنیا آمد،اجداد ایشان همه خدا پرست بودند.
سلسله نسب پیامبر (ص) با چهل و هشت واسطه به حضرت آدم (ع) می رسد، و در این سلسله پیامبرانی قرار دارند، مانند: اسماعیل، جد بیست و هشتم پیامبر، و ابراهیم خلیل الله، جد بیست و نهم پیامبر حضرت نوح(ع) ،جد سی و نهم پیامبر و ادریس جد چهل و دوم پیامبر و حضرت آدم، جد چهل و هشتم پیامبرمی باشد. محمد (ص) پسر عبدالله، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم، پسر عبد مناف، پسر قصی، پسر کلاب، پسر مره، پسر کعب، پسر لوی، پسر غالب، پسر فحمر، پسرمالک، پسر نصر، پسر کنانه، پسر خزیمه،پسر مدرکه، پسر الیاس، پسر صفر، پسر نذار، پسر محمد، پسر عدنان.
سلسله نصب پیامبر (ص) تا «عدنان» مورد اتفاق نسب شناسان است، ولی پس از او تا آدم (ع) اختلاف بسیار دیده می شود.
حوادث عجیب هنگام تولد پیامبر اسلام
پیامبر اسلام (ص) در روز جمعه 17 ربیع الاول، بعد از طلوع فجر، در عصر سلطنت انوشیروان، در مکه چشم به جهان گشود، در شب تولد و هنگام تولد آن حضرت، حوادث عجیبی در جهان رخ داد، که در این جا به ذکر چند حادثه اکتفا میکنیم:
امام صادق (ع)فرمود: ابلیس در آسمان های هفتگانه، رفت و آمد می کرد، هنگامی که عیسی( ع )متولد شد، از پرواز به سه آسمان ممنوع گردید، ولی در چهار،آسمان، رفت و آمد می کرد، و هنگامی که پیامبر اسلام (ص) متولد شد، از پرواز به سوی همه آسمان های هفتگانه ممنوع شد.
در همان بامداد تولد پیامبر اسلام (ص) همه بتها از جا کنده شده و سرنگون شدند.
در آن هنگام ایوان عظیم کاخ مدائن (کاخ شاه ایران) به لرزه در آمد و چهارده کنگره(دندانه سر دیوار) آن فرو ریخت.
چهارآب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشکید
پنج رود سماوه(در بین کوفه) زیاد شد و به جریان افتاد.
شش آتشکده سرزمین فارس، پس از هزار سال روشنایی خاموش شد.
سرپرستی عبدالمطلب از پیامبر (ص)

هنگامی که عبدالله پدر بزرگوار پیامبر (ص) قبل از ولادت پیامبر ص از دنیا رفت، عبدالمطلب با کمال اخلاص، سرپرستی آمنه و سپس محمد (ص) را پس از ولادت به عهده گرفت.آمنه، درباره پیامبر (ص) میگوید: هنگامی که محمد ص در بطن من بود، شنیدم منادی غیبی گفت:
بگو پناه می برم به خدای یکتا از گزند هرکسی که حسادت میکند، سپس فرمود نام او را محمد بگذار.
در این هنگام آمنه برای عبدالمطلب چنین پیام داد: برای تو پسری متولد شده است، بیا و او را ببین.
عبدالمطلب آمد و آن نوزاد را دید، و شادمان شد، و آمنه آنچه را که هنگام حمل و وضع حمل، دیده بود، برای عبدالمطلب بازگو کرد. عبدالمطلب نوزاد را در آغوش گرفت و در داخل خانه کعبه شد و در آنجا به دعا و نیایش پرداخت. وا ز درگاه خداوند به خاطر عطای چنین فرزندی، شکر و سپاس بجا آورد، و مطابق بعضی از روایات این اشعار را به عنوان ادای شکر الهی خواند: «حمد و سپاس خداوندی را که این پسر پاک و لطیف را به من عطا فرمود.
پسری که در گهواره نسبت به سایر نوزادان پسر، برتری و آقایی دارد، پناه می دهم او را به این خانه ای که دارای چند رکن است.
نام و چهره زیبای محمد (ص)
در قران، چهار بار نام پیامبر اسلام ص به اسم «محمد» آمده است و در یک مورد با نام «احمد» (سوره صف ایه 6 ذکر شده است.) وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او ( احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار روایت شده: یکی از یهودیان از پیامبر( ص) پرسید: چرا نام تو، محمد و احمد، و بشیر ونذیر است؟ پیامبر ص در پاسخ فرمود:
اما «محمد» از این رو است که من در زمین محمد و ستوده شده هستم و اما احمد از این رو است که من در آسمان ستوده تر از زمین هستم، اما بشیر از این رو است که پیروان خدا را به رحمت الهی مژده می دهم. و اما «نذیر» از این رو است که گنهکاران را از دوزخ میترسانم. او را با لقب «مصطفی» می خواندند یعنی برگزیده، و نیز «خاتم النبیین» می خوانند، یعنی آخرین پیامبران.
چهر و قامت محمد ص به قدری زیبا بود که قابل توصیف نبود، یکی از قیافه شناسان آن عصر به نام «هند بن ابی هاله» روزی با امام حسن ع ملاقات کرد امام به او فرمود:«چهره جدم چگونه بود؟
هند در پاسخ گفت: صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید، قامتش رسا، سرش بزرگ، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید روشن، پیشانیش گشاده، ابروهایش پر مو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی بر امدگی داشت ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونهایش نرم و کم گوشت، دندانهای ثنایایش از هم گشاده، اندامش معتدل ، هنگامی که راه می رفت با وقار حرکت می کرد، گامهایش گشاده می گذاشت همانند آنکه از بلندی به پایین گام بردارد، وقتی به چیزی توجه می کرد، به طور عمیق به آن نگاه می کرد، هنگام حرکت، بیشتر به زمین می نگریست، و به مردم خیره نمی شد، و به هر کس که می رسید سلام می کرد، و همواره به هدایت و راهنمایی مردم می پرداخت.
یک خاطره جالب از سه سالگی محمد(ص)
در تاریخ آمده:پیامبر (ص) در آن هنگام که سه ساله بود و در نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه به سر می برد، روزی به حلیمه گفت: ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه هستند) در روز نمی بینم؟
حلیمه گفت: آنها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند، اکنون در بیابان هستند. محمد (ص) گفت: چرا من همراه آنها نروم؟
حلیمه گفت: آیا دوست داری همرا آنها به صحرا بروی؟
محمد (ص) گفت :آری
صبح بعد، حلیمه، روغن بر موی محمد (ص) زد و یک «مهره یمانی» (برای حفاظت او) بر گردنش اویخت.
محمد ص در همان دوران کودکی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می کرد، بی درنگ همان مهره را از گردن بیرون آورد و کنار گذاشت، سپس رو به حلیمه کرد و فرمود:مادر جان! آرام بگیر، این چیست، من خدایی دارم که مرا حفظ می کند، نه مهره یمانی.
ازدواج پیامبر با خدیجه
خدیجه دختر خویلد، از خاندان قریش، بانویی بسیار پاکدامن و ارجمند بود، او دو بار ازدواج کرده بود که هردو همسر او از دنیا رفته بودند .
خدیجه اموال بسیاری داشت که از طریق ارث به او رسیده بود، ثروت او از حد و مرز گذشته بود
وهمواره کاروانهای بازرگانی او در شام ، یمن و وطائف، در حرکت بودند وبه تجارت مشغول بودند.
او توسط عموی خود به نام «ورقه بن نوفل» که از دانشمندان و کشیشان مسیحی بود، به مقام حضرت محمد (ص) آگاه شده بود، به علاوه خدیجه خود امانت داری و صداقت محمد(ص) را مشاهده نموده بود و ایشان قلبا باور به تعهد و مومن بودن محمد امین داشت، از این رو مجذوب و شیفته بی قرار پیامبر (ص) شد، و تصمیم گرفت با پیامبر(ص) ازدواج کند، در این وقت پیامبر (ص) 25 سال داشت ولی از سن خدیجه 40 سال ویا به نقل بعضی او در این هنگام 28 سال داشت پیامبر (ص) با وساطت عمویش ابوطالب ، وسائل ازدواج با خدیجه را فراهم کرد ، و این ازدواج مقدس انجام شد
پیامبر امین و راستگو
قبل از اینکه پیامبر ص در چهل سالگی به مقام پیامبری برسد، همه مردم او را به عنوان امین و راستگو می شناختند، و هرگز در او گناه و انحرافی ندیده بودند.خوش نامی و کردار نیک پیامبر زبانزد خاص و عام بود.
در آن هنگام که پیامبر (ص) پیامبری خود را آشکار نمود، مشرکان قریش که یکی از آنها ابوسفیان با کاروان تجاری خود به شام رفت، در شام با هرقل امپراطور روم ملاقات کرد، هرقل از ابوسفیان در مورد پیامبر (ص) سوالاتی کرد و ابوسفیان پاسخ داد، یکی از سوالات او این بود که: آیا قبل از نبوت محمد (ص) هیچ گاه از او دروغی شنیده بودید؟
ابوسفیان جواب داد؟ خیر، او در میان ما از هر جهت راستگو بود.
عبادت پیامبر در کوه حرا
کوه بلند «حرا» در شش کیلومتری شمال شرقی مکه، کنار راه مکه به عرفات واقع شده، که شهر مکه در دامنه آن قرار دارد، این کوه از کوههای دیگر مکه جداست و بر تمام آنها مسلط است، و در سینه قله این کوه، غاری هست که به آن «غار حرا» گویند، که از تخته سنگ های بزرگی تشکیل شده، و دهانه آن به سمت کعبه است، ارتفاع آن به اندازه بلندی قامت یک انسان میانه بوده، و عرض آن به قدری کوچک است که یک نفر به زحمت می تواند در آن بخوابد، وقتی انسان بر فراز کوه قرار می گیرد، جلال و جبروت خدا، و عظمت آفرینش و زیبایی های طبیعت را که همه نشان خدا و بزرگی او است، می نگرد.
پیامبر قبل از پیامبری در هر ماه چندین بار در شب و روز و در هرسال، همه ماه رمضان را برفراز این کوه عظیم می رفت، آثار عظمت خداوند را در آنجا مشاهده می کرد، و شب و روز به تفکر و تامل و عبادت خدا می پرداخت

آغاز پیامبری
چهل سال از عمر پیامبر ص می گذشت، روز 27 رجب، فرا رسید، آن حضرت بر فراز کوه «حرا» به مناجات و عبادت خدا مشغول بود که پیک وحی، جبرییل امین، بر او نازل شد و مژده رسالت را به او داد، و این آیات را از جانب خدا، برای او خواند: سوره قلم
پیامبر (ص )با دریافت نخستین شعاع وحی، سخت خسته شده نزد خدیجه آمد و فرمود: مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفکنید تا استراحت کنم .از طرفی بیان رسالت در برابر مشرکان کار خطرناکی و دشواری بود،آن حضرت در برابر فشار معنوی (وحی) و ظاهری (مبارزه با مشرکان)، در بستر آرمیده بود که آیات آغاز سوره مدثر توسط جبرییل بر آن حضرت، نازل گردید:
به این ترتیب آغاز اسلام، بعد از نام خدا، خواندن، قلم، قیام، هشدار، پاکی و اخلاص و بزرگداشت خدا شروع شد.
سه سال دعوت مخفیانه
محیط مکه و اطراف، آن چنان در انحطاط بت پرستی و خرافات و فساد، غرق بود، که دعوت علنی، نه تنها ممکن نبود، بلکه نیاز به هسته مرکزی و دفاعی، و اجتماع یاران فداکار داشت، از این رو پیامبر (ص) سه سال به طور محرمانه با افراد تماس می گرفت و آنها را به اسلام دعوت می نمود، در این سه سال به گفته بعضی چهل نفر به اسلام گرویدند.
نخستین مردی که مسلمان شد، حضرت علی (ع) ، و نخستین زنی که به اسلام پیوست، حضرت خدیجه همسر پیامبر ص بود، در این سال آنها در جاهای مخفی مانند غارها و گوشه های پشت کوه ها، دور از دید مردم، نماز جماعت می خواندند.
هجرت پیامبر (ص) به مدینه
در زندگی درخشان پیامبر (ص)، یکی از رخدادهای بسیار مهم، هجرت آن حضرت از مکه به مدینه بود، که به خاطر اهمیت آن در عصر خلیفه دوم، بر اساس نظریه امیرمومنان علی (ع) آغاز هجرت، مبدأ تاریخ اسلام، انتخاب و پذیرفته شد.
هجرت در اسلام یعنی منتقل شدن کسانی به مکان دیگر، برای گسترش اسلام و جستجوی آزادی و عوامل بیشتر، برای بیان اسلام در سطح وسیع تر، در قرآن، سخن بسیار پیرامون هجرت آمده است.
هنگامی که مسلمانان در مکه در فشار و آزار شدید مشرکان قرار گرفتند، پیامبر ص مسلمانان را به هجرت به مدینه دستور داد. مشرکان احساس خطر شدید کردند و با خود گفتند: هجرت مسلمانان به مدینه موجب تشکل آنها در مدینه شده، و آینده نزدیک کار را بر ما سخت خواهد کرد، سران آنها در «دارالندوه» مجلس شورای خود اجتماع کرند، و هر کدام در مورد جلوگیری از اسلام و دعوت پیامبر ص، پیشنهادی نمودند، چنانکه در آیه 30 سوره انفال به این توطئه، اشاره شده است.
وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که کافران نقشه مى‏کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکه) خارج سازند،آنها چاره مى‏اندیشیدند (و نقشه مى‏کشیدند)، و خداوند هم تدبیر مى‏کرد، و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است.
سرانجام پیشنهاد ابوجهل تصویب شد، پیشنهاد او این بود که: «از هر قبیله ای، یک جوان شجاع به عنوان نماینده انتخاب شود، و همه آن نمایندگان در یک شب، خانه پیامبر ص را محاصره کنند، و به سوی او حمله کرده و او را در رختخوابش ایشان را به شهادت برسانند.
آن شب فرا رسید، جبرییل ماجرای توطئه کودتاچیان را به پیامبر ص خبر داد، پیامبر ص ماجرا را به علی ع خبر داد، و به او فرمود:« امشب در رختخواب من بخواب، تا کافران گمان کنند که من در رخت خواب خود خوابیده ام و به انتظار من در بیرون خانه بمانند، آنگاه من پنهانی و در تاریکی شب از خانه خارج شوم.
با اینکه خوابیدن در رختخواب پیامبر (ص) و افکندن روپوش سبز پیامبر بر روی خود، بسیار خطرناک بود،
حضرت علی(ع) با جان و دل، این پیشنهاد را پذیرفت، و در رختخواب آن حضرت خوابید، آن شب نمایندگان مشرکان، با شمشیرهای برهنه، خانه پیامبر (ص) را محاصره کردند، پیامبر(ص) شبانه، بی آنکه مشرکان متوجه شوند، در تاریکی شب از خانه بیرون آمد و به سوی غار ثور که در 7 کیلومتری جنوب مکه قرار گرفته، رفت و در آنجا مخفی شد، در این هنگام ابوبکر نیز همراه پیامبر(ص) بود. سپس پیامبر(ص) از آنجا به سوی مدینه هجرت نمود، آن حضرت در روز پنجشنبه اول ربیع الاول سال 13 بعثت از مکه خارج شد و در روز 12 همین ماه به مدینه وارد گردید.
جنگ بدر
وجه تسمیه: بدر منطقه وسیعی است که دارای چاه های آب بوده، که همواره کاروانها در آنجا توقف می کردند و از آب منطقه بدر می نوشیدند.
بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه ومکه قرار گرفته و از این رو آن را بدر میگویند که نام صاحب آبهای آن بدر بوده است.
علت این جنگ این بود که: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر (ص) خبر رسید که «کرزبن جابر» با از قریش تا سرمنزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر (ص) را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده گروهی و به محصولات مدینه آسیب زده اند، رسول اکرم (ص) بی درنگ فرماندهی اوضاع را به علی( ع) سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آنجا توقف کردند، هر چه جستجو کردند، کسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند.
از طرفی کفار، اموال مهاجران را در مکه، مصادره کرده بودند، و به طور کلی می خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است که اگر این فشار ادامه می یافت، قطعا جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می شد.
پیامبر ص برای شکستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود که عبور کاروانهای تجاری مشرکان مکه را متوقف نماید.
پیامبر(ص) چهل نفر از مسلمانان را برای نگهبانی و کنترل مسیر کاروانها فرستادند.این چهل نفر را تحت فرماندهی حمزه که از فرماندهان با صلابت و قدرتمند بود سپرد،و به منطقه ای بین مدینه و دریای سرخ که راه عبور کاروانهای بود فرستادند تا از آنجا نگهبانی و حفاظت کنند، منطقه ای که 130 کیلومتر عرض داشت و کاروانهای مکه چاره ای نداشتند. جز اینکه از آن عبور کنند. چند روز گذشت سربازان حمزه مشاهده نمودند که لشکریانی به آنها نزدیک می شود، وقتی کاروان نزدیک آمد معلوم شد که کاروان قریش است وبرای جنگ با لشکر حمزه آمده افراد آنها بالغ برسیصد نفر بودند، حمزه اعلام قدرت کرد وچون کفار از دلاوری و شجاعت حمزه اطلاع داشتند ترسیدند و همانجا پیشنهاد صلح کردند، حمزه نیزچون تحت تعالیم حضرت رسول بود و نمی خواست جنگ و خونریزی به پا شود. پذیرفت و مصلحت امر را به صلح دانسته و جنگ واقع نشد.
طولی نکشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر (ص) از مدینه به سوی بدر حرکت کردند که 77 نفرش از مهاجران و بقیه از انصار بودند.
ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریک می کرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند پیامبر با 313 نفر از مسلمانان که در بدر بودند خبر فرار ابوسفیان با کاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران خبر دادند که لشکر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است. این موضوع جنگ را حتمی کرد.در واقع مسلمانان به هیج وجه طالب جنگ و خونریزی نبودند.
شبی که فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و تا صبح به نماز و راز و نیاز مشغول بودند.سرانجام صبح آن روز جنگ بدر در گرفت، که منتج به پیروزی اسلام و شکست دشمنان شد و پایان یافت ، از مسلمانان چهارده نفر به افتخار شهادت رسیدند. واز کفار، هفتاد نفر کشته شدند و هفتاد نفر اسیر شدند.
جنگ خندق
ماه شوال سال پنجم هجرت بود که به پیامبر( ص) خبر رسید بالغ بر ده هزار نفر متشکل از طوائف مختلف مشرک برای جنگ با مسلمانان از مکه حرکت کرده اند. پیامبر( ص) بی درنگ مسلمانان را آماده دفاع کرد در جلسه مشورتی، سلمان فارسی پیشنهاد کندن خندق در اطراف مدینه را داد ، این پیشنهاد مورد قبول واقع شد. همه مسلمانان حتی شخص پیامبر (ص) در کندن این سنگر بزرگ شرکت کردند، و هنوز دشمن به مدینه نرسیده بود، کندن خندق به پایان رسید، پهنای خندق به قدری بود که سواران چابک و ورزیده نمی توانستند با اسب از آن عبور کنند، و طول آن را بعضی دوازده هزار ذراع (حدود شش هزار متر) حدس زده اند، زیرا مسلمانان صدهزار نفر بودند و هر ده نفری متصدی چهل ذراع شدند. مسلمانان شب و روز از پای ننشستند تا این سنگر بزرگ به پایان رسید.
پس از آن طولی نکشید که ارتش عرب و یهود پیمان شکن، مدینه را محاصره کردن، آنها از وجود خندق تعجب نمودند و نتوانستند وارد مدینه شوند. قریب یک ماه سپاه دشمن در پشت خندق توقف کرد؛ و جز چند نفر کسی نتوانست از خندق عبور کند، و اگر میخواست عبور کند، با سنگباران مسلمین، عقب می نشست.
پنج نفر از قهرمانان برای مقابله با دشمن به میدان جنگ تاختند، که یکی از آنها یار و یاور همیشگی پیامبر علی (ع) بود در این جنگ دو نفر از فرماندهای دشمن یکی عمروبن عبدود و دیگری نوفل بن عبدالله را کشته شدند. همین امر باعث شکست دشمن گردید و دشمن پا به فرار گذاشت.
در ضمن طوفان و تند بادی نیز آمد، این طوفان و باد، خیمه ها و تشکیلات دشمن را آن چنان در هم کوبید که دیگر از ماندن و مقاومت بی تاب شدند و به مکه بازگشتند.
رفتار و صفات پیامبر (ص)
در وصف رفتار و صفات پیامبر (ص) گفته‌اند که اغلب خاموش بودند و جز در حد نیاز سخن نمی‌گفتند . هرگزبرای خنده تمام دهان را نمی‌گشود ، بیشتر تبسم داشت و هیچ گاه به صدای بلند نمی‌خندید ، هرگاه می خواستند با کسی صحبت کنند، با تمام تن خویش بر می‌گشتند .در مواقع سخنرانی به یکسان به افراد نگاه می کردند، به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقه‌مند بودند ، چندانکه چون از جایی گذر می‌کردند ، رهگذران پس از او ، از اثر بوی خوش ، حضورش را در می‌یافتند . در کمال سادگی می‌زیست ، بر زمین می‌نشست و بر زمین خوراک می‌خورد و هرگز تکبر نداشتند . هیچ گاه تا حد سیری غذا نمی‌خوردند و در بسیاری موارد ، به ویژه آنگاه که تازه به مدینه وارد شده بودند فقرا را پذیرا بودند . با اینهمه ، چون راهبان نمی‌زیست و خود می‌فرمود که از نعمتهای دنیا با حدومرز بایدبهره گرفت، اکثر روزها روزه داشته ، و هم عبادت می کرد . رفتار او با مسلمانان و حتی با متدینان به دیگر ادیان‌، روشی مبنتی بر شفقت و بزرگواری و گذشت وعشق و مهربانی بود . سیرت و زندگی او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئی‌ترین آنها را سینه به سینه نقل می کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دین خود قرار می‌دهند .
پیام بنیادی اسلام ، بازگشت به هدف مشترک پیامبران ، یعنی توحید و یکتا پرستی بود ؛ باوری که ایمان بدان در آموزه‌ای مشهور از پیامبر اکرم ( ص) مایة رستگاری انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنین تفکری ، همراه با اقامة « برابری» که یکی از اهداف اصلی پیامبران الهی است (سوره حدید) ، همة امتیازات بشری همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمایه‌ای برای شناخت مردمان از یکدیگر دانسته شده ، و آنچه ملاک و میزان برتری دانسته شده ، فقط « تقوا» است (سوره حجرات ) . پیامبر اسلام (ص) برای تحقق این جنبه از رسالت خویش ، در شهری کوچک حکومتی مبتنی بر اصل توحید و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوی اتحاد و تشکیل « امت واحده » رهنمون شد (سوره انبیاء) که به منزلة بازگشتی به این پیشینة قرآنی بود که همگی مردمان نخست امتی یکپارچه بوده اند و پیامبران همواره کوشیده اند تا یگانگی امت را باز گردانند و قوام بخشند (سوره بقره) . پیام رسالت آن حضرت ، هر چند که نخست می‌بایست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز می‌کرد (انعام ) ، از آغاز پیامی جهان شمول بود ( یوسف) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستیز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حمیت اعراب پیش از اسلام را « حمیه الجاهلیه » خوانده است (فتح )، اما در برخورد با رسوم پسندیده و گاه مبتنی بر تعالیم آسمانی ، نقش اسلام جهت بخشی توحیدی و تصحیح انحرافها بود .
حضرت محمد(ص)از دیدگاه قرآن
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً پیامبر از دیدگاه قرآن اسوه حسنه نام گرفتند. اسوه یعنی سر مشق و مقتدا. اسوه سه مرتبه در قرآن آمده است. دو مرتبه در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام(سوره ممتحنه آیه 4و6)و یک مرتبه در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله در سوره احزاب. این آیه پیامبر را به عنوان انسانی کامل که نیکو ترین سر مشق و الگو می باشد، معرفی می کند. ایشان بهترین الگو در همه امور هستند. در ایمان و اخلاص، در زهد و تقوی، در صبر و استقامت، در توکل و فداکاری، در شجاعت و دلاوری، در نظم و انظباط و نظافت، در عبادت و خودسازی و خلاصه در تمام اعتقادات، اعمال و گفتار ایشان کامل ترین سر مشق برای همه انسان ها می باشد. و مردم با پیروی از این الگوی نیکو می توانند به سعادت دنیا و آخرت برسند.
وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ در این آیه خلق بی مانند پیامبر را با صفت «عظیم» ستوده می شود، و او را کانون عالی ترین صفات انسانی، محبت و عاطفه وعشق که همه این صفات نشات گرفته و سرچشمه رحمت الهی به شمار می آید معرفی می کند.. کفار آزارت می دهند و تو آنها را انذار می دهی. ناسزایت می گویند و تو برای آمرزش آنها دست به دعا بر می داری. بر تو سنگ می زنند و خاکستر بر سرت می ریزند و تو هدایت آنها را طلب می کنی. پیامبر اکرم اُسوه صبر جمیل و استقامت معرفی شدند.
لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ چهار خصوصیّت پیامبر صلی الله علیه و آله در یک آیه بیان شده، پیامبری از خود شما، بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید، سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.
*رسول من انفسکم: از جنس خود مردم.
*عزیز علیه ما عنتتم: رنج و ناراحتی مردم بر او سخت ناراحت کننده است.
حریص علیکم: علاقمند به مردم
بالمؤمنین روف رحیم :رئوف و مهربان نسبت به مؤمنان.
هدایت مردمی که در میان آنها افرادی لجوج، ناآگاه، مغرض و متعصب وجود دارد همیشه با مشکلات و رنج های فراوان همراه است. زیرا آنها دائم مشغول توطئه و کارشکنی هستند. تحمل این مشکلات پایداری و صبری عظیم می طلبد. وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله دعوت خود را آغاز نمود، آزار و اذیت مخالفان هم از هر سو آغاز شد. گاه وجود مقدس آن حضرت را سنگسار می کردند، آن چنان که بدن مبارکش مجروح می شد. زمانی خاکستر و احشاء شتر بر سرش می ریختند. گاه ساحر، دیوانه و شاعر خطابش می کردند. مدتی او و یارانش را در محاصره قرار دادند و زمانی هم کمر به قتل ایشان بستند. امّا پیامبر صلی الله علیه و آله همه دشواری ها و ناملایمات را با توکل بر خدا و استقامت تحمل نمود. در آیاتی از قرآن به پیامبر اکرم فرمان می رسد که در انجام رسالت خود و عمل به دستورات خدا و تحمل آزار مخالفان، صبر و شکیبایی پیشه کند.
با مطالعه سیره و زندگی رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) وظیفه ما مسلمانان چیست؟ما مسلمانان که به برتری و شرافت پیامبر اقرارداریم،می باید در مقابل مولایش مطیع وخاضع باشیم، مشی ایشان را الگوی زندگی خود قرار داده و مراقب رفتار و کردار خویش باشیم. فضیلت این روز را به طرز وصف ناپذیری بشناسیم و بدانیم که هیچ روزی از روزهای سال از نظر برتری به پایه و مقام این روز نمی رسد، چرا که ریشه تمامی فضیلت ها و شرافت ها در این روز نهفته است.و تمامی برکت های نبوت، امامت، کتاب و شریعت با وجود مقدس رسول مکرم اسلام آشکار شد، و تمامی اینها از روز مبارک هفده ربیع الاول سرچشمه می گیرد. بر هر مسلمانی واجب است تمامی سعی و تلاش خویش را صرف ادای شکر این نعمت بزرگ بنماید و تلاش کند که این رحمت واسعه خداوندی را بسط و توسعه دهد. همچنین روز میلاد پیامبر خاتم را بزرگترین عید دانسته و با انجام عبادات و اعمال آن روز هرچه بیشتر به خداوند باری تعالی نزدیک شویم و دست توسل خویش را به سوی دامان پر مهر رسول خدا دراز کنیم.

راضیه همتی


تعداد بازدید : ۸,۴۸۶
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید